پرواز سکوت

بال‌هایم التیام یافته بود. دکتر گفت: شما می توانید دوباره پرواز کنید.

اما من پرواز اولم را به یاد نداشتم.

 

در امتداد خیابان تنها با بال‌هایی که به تازگی التیام یافته بودند، راه می‌رفتم.

مرا کسانی که بال نداشتند، طرد کرده بودند. به هر کس گفتم با من پرواز کنید، سکوت کردند.

دچار غم و حرمان که می‌شدم از بال‌هایم پرهای آبی‌رنگ به خیابان می‌ریخت.

 

روزی خواستم بر فراز دریا پرواز کنم. توفان بود.

روزی خواستم بر فراز گندم‌زار پرواز کنم، کلاغ‌ها از صبح گندم‌زار را فتح کرده بودند.

روزی خواستم بر فراز دختری تازه‌بالغ پرواز کنم، کبوترها دختر تازه‌بالغ را محاصره کرده بودند.

بر فراز آتش هم پرواز کردم، با احتیاط بر فراز آتش می‌رفتم که شعله‌ی آتش به بال‌های من اصابت نکند.

 

چه تنها بودم، کسی مرا با بال‌هایم نمی‌شناخت.

 

بال‌هایم از تنهایی من کم‌کم کوچک و کوچک شدند و در یک صبح جمعه‌ی بارانی، محو شدند.

 

از: احمدرضا احمدی

دفتر یکم از دفترهای سالخوردگی

خــواب پــرواز

پــرواز هــم ديگــر رويــاي ايــن پــرنــده نبــود!


دانــه دانــه پــرهــايــش را چيــد

تــا بــر ايــن بــالــش خــواب ديگــري ببينــد . . .


شاعر: گروس عبدالملکیان

غمگیــن کــوچ

درخــت بــالا بلنــد مــن!


بــاور کــن ایــن همــه خــواستــن،

غمگیــن اســت؛

بــرای پــرنــده‌ای که

از کــوچــی بــه کــوچ دیگــر، پــرواز مــی‌کنــد . . .


شاعر: مریم ملک دار

حســرت درنــاهــا

پــر پــرواز نــدارم؛

امــا،

دلــی دارم و

حســرت درنــاهــا . . .


شاعر: احمد شاملو

پــری در آروزی پــرواز

منــم!


پــر افتــاده پــرنــده ای

کــه پــرواز کــرده اســت . . .


شاعر: علیرضا روشن

بــرزخــی پــروانــه وار

پــروانــه مــن، در تــاری افتــاده

کــه عنکبــوتــش، سیــر اســت!


نــه میتــوانــد پــرواز کنــد،

نــه میمیــرد . . .


شاعر: دانته

لــذت پــرواز

پــرواز،

چــه لــذتــي دارد؛

وقــتي زنبــور كــارگــري بــاشــي،

كــه نتــوانــي،

عــاشــق ملكــه بشــوي؟!


شاعر: جلیل صفربیگی

وداع پــرنــده

دلــم شــاخــه ‌ای

کــه مــی‌خــواهــد بــا پــرنــده پــرواز کنــد!


دلــم شــاخــه‌ ای

کــه در وداع  پــرنــده، تکــان مــی‌خــورد . . .


شاعر: علیرضا روشن

تجــربــه سقــوط

بــه قصــد پــرواز،

تجــربــه کــردم،

سقــوط را . . .


شاعر: عباس کیارستمی

بیکــران

چشمــان پــرنــده را کــه از او بگيــرنــد،

پــروازش بــی نهــايــت مي شــود!


چشــم هايــم در دســت تــوســت،

بــی نهــايتــم بــاش . . .


شاعر:

نشــانی

کــاش پــرنــده نبــودی!

رد پــروازی در آســمان بــرايــم نگــذاشتــه ای . . .

کــاش پــرنــده بــودم!


شاعر: سید علی صالحی

کبــوتــر خــون‌آلــود

آري!

تــو آنــکه دل طلبــد،

آنــي!


امــا،

افســوس !


ديــري‌ســت کــان کبــوتــر خــون‌آلــود،

جــويــاي بــرج گمشــده‌ي جــادو،

پــرواز کــرده‌ســت . . .


شاعر: